او نیست - نگریستن - چشمه ( + دکتر علی شریعتی )
او نیست
دلی که از بی کسی غمگین است ،
هر کسی را می تواند تحمل کند .
هیچ کس بد نیست .
دلی که در بی اویی مانده است،
برق هر نگاهي جانش را می خراشد .
لبخند ها زهر آگین ،
دهان ها حفره هاي وقيح آزار دهنده،
تسلیت ها خفقان آور،
لذت ها دروغ هایی فریبنده،
زیبا یی ها حیله های اغفال،
افق ها حصار های عبوس زندان،
درختان ، هر یک قامت دشنامی ،
ابر ها هر پاره سایه ی نفرینی ،
مهتاب سرد و آفتاب رسوایی
و روز ، برص گرفته ی وقیحی که او را
بر سر کوچه و بازار بيگانگان مي گرداند.
و شب ، گرگ آدم خواري که در پناهگاه درد مندش
او را مي جويد تا فرو بلعد .
و طبيعت نه ديگر هيچستاني سرد و گنگ
که دوزخي در گرفته از حريق و دريايي مواج از آتش هاي عذاب...
که هر چهره اي ، نگاهي ، طرح اندامي ، طنيني ، رنگي
در نگاه هاي او فرياد ميکشد که او نيست !
دکتر علي شريعتي
نگریستن
خورشید از سینه ی دریا سر زده است و من
در حالی که همه بودنم ،
تمام زندگی کردنم ،
به یک "نگریستن "مطلق بدل شده است ـ
و همچون شمع ـکه در "گریستن " خویش ،قطره قطره می میردـ
ذوب میشوم و محو می شوم و پایان می گیرم .
دکتر علی شریعتی
چشمه
ای چشمه اینجا درنگ مکن
می پوسی ، مرداب می شوی ، می آلایی.
جاری شو !
دشت های هموار را طی کن !
دره ها را سرازیر شو !
سر خود را به سنگها بزن ، بشکن ،
مایست ، پیش برو شلاق بخور ، هوا بخور !
رودی شو !
تو را اینجا نگاه نمی دارم .
تشنگی سالهایم را همچنان در این کویر نگاه میدارم .
از تو نمی آشامم تا کم نشوی ، تا ضعیف نشوی .
حوضچه ای ،مردابی ،آب راکدی نگردی .
سر به صحرا بگذار !
از خلوت این دشت مهراس !
آبا دی ها و روییدن ها در انتظار توست .
و من همچنان تشنه ،این جا می مانم .
دکتر علی شریعتی